خداچراغی به اوداد!روزقسمت بود. خداهستی راقسمت میکرد.خداگفت:چیزی ازمن بخواهید،هرچه که باشد،شماراخواهم داد.سهمتان راازهستی طلب کنید،زیراخدابسیاربخشنده است. وهرکه آمدچیزی خواست.یکی بالی برای پریدن ودیگری پایی برای دویدن. یکی جثه ای بزرگ خواست ودیگری چشمانی… بیشتر »

موضوعات: داستان
   سه شنبه 16 شهریور 1395نظر دهید »